X
تبلیغات
رایتل
 
جرعه ای تلنگر، اندکی تامل
اینجا محلی است برای اتراق و زدودن خستگی روزمرگی ها
یکشنبه 29 بهمن 1396 :: 18:50 ::  نویسنده : رضا


شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:

در بازار بودم...

اندیشه مکروهی در ذهنم گذشت.

بلافاصله استغفار کردم و به راهم ادامه دادم.

قدری جلوتر شترهایی قطار وار از کنارم می‌گذشتند.

ناگاه یکی از شترها لگدی انداخت که اگر خود را کنار نمی‌کشیدم، خطرناک بود.

به مسجد رفتم و فکر می‌کردم همه چیز حساب دارد.

این لگد شتر چه بود...!؟

در عالم معنا گفتند:

شیخ رجبعلی! آن لگد نتیجه آن فکری بود که کردی!

گفتم: اما من که خطایی انجام ندادم...

گفتند: لگد شتر هم که به تو نخورد...!

قانون کارما در کائنات جریان دارد... حتی یک تفکر منفی میتواند تاثیری منفی ایجاد کند...



یکشنبه 29 بهمن 1396 :: 18:47 ::  نویسنده : رضا

هر کس هر روز سوره یس بخواند و ثواب آن را به حضرت زهرا (س) هدیه کند .

و همچنین دعای_عهد و ثواب آن را به مادر امام زمان ارواحنا فداه هدیه کند

سوره واقعه هم خوانده و ثوابش را به  امیرالمؤمنین (؏) هدیه کند .

 عاقبت بخیر می شود


جمعه 20 بهمن 1396 :: 19:31 ::  نویسنده : رضا


حواریون به عیسے گفتند:


ای معلم خوب به ما بیاموز که سخت ترین چیزها در عالم چیست؟


فرمود: سخت ترین چیز خشم خداوند بر بندگان است.


گفتند: به چه وسیله می توان از خشم خداوند در امان بود؟


فرمود: به فرو بردن خشم خود

پرسیدند: منشأ خشم چیست؟


پاسخ داد:

خود بزرگ بینی، گردن کشی و تحقیر مردم. 


منبع: بحالانوار جلد دوم



جمعه 20 بهمن 1396 :: 19:29 ::  نویسنده : رضا

وقت خواب است و دلم پیش تو سرگردان است


شب_بخیر ای حرمت شرح پریشانی ما...




جمعه 10 شهریور 1396 :: 09:05 ::  نویسنده : رضا
دیشب یکی گفت،خبری در راه است..
اما نمیدانستم دوباره خبر ،خبر توست.. 
گفتند پیکرت را حزب الله تحویل خواهد گرفت...
این یعنی چه؟!
جهان  را بهم ریختی با چشمانت، بس نیست؟
تازه عکس پروفایل هایمان داشت عوض میشد..
تازه داشت قصه چشمانت از دهان ها می افتاد..
حالا نوبت سر بریده است؟؟!
آتشمان زدی با همان لبان خشکیده ات...
بس نیست؟؟؟
اصلا ما فهمیدیم حقیریم محسن جان...
عمری ادعایمان شد که کار فرهنگی میکنیم،آخر هم هیچ..
شنیده ام با یک نگاهت دختران فوج فوج در حال محجبه شدنند..
یکی نوشته بود ،به عشق نگاهت تمام لوازم آرایشش را شکسته..
آن یکی گفته بود،دیگر هر وقت بدون چادر بیرون میرفته،حس میکرده با همان چشم ها نگاهش میکنی..
چادری شد محسن...
محسن جان ..
ما دیگر طاقت سر بریده را نداریم...
اصلا باشد...بگذار یک وقت دیگر..
آخر الان؟ در ایام عید قربان ؟؟؟الان محسن جان؟؟در ایام عرفه و شهادت حضرت مسلم بی سر؟؟
کاش حجم کوچکم میتوانست عظمتت را بشناسد..
کاش میدانستم چه سری با حضرت زهرا سلام الله علیها داشتی که قبل شهادت پهلویت مجروح میشود..
کاش میدانستم,چه سری با ارباب بی کفن داشتی که بی سر میشوی و سرت را خانه به خانه میچرخانند..
اصلا باشد ...
 حالا که قرار است دست برنداری... بیا...
اما یادت باشد..
محسن حججی خیلی ها را بی هویت کرد..
تو را که دیدم ،تازه فهمیدم هیچم...
بیا و به این هیچ بودنم دامن بزن..


   1      2       3       4       5       ...      20    >>