X
تبلیغات
رایتل
 
جرعه ای تلنگر، اندکی تامل
اینجا محلی است برای اتراق و زدودن خستگی روزمرگی ها
پنج‌شنبه 28 مرداد 1395 :: 08:40 ::  نویسنده : رضا

آقای حاج آقا معین نقل کردند:

مردی صابون فروش بسیار اشتیاق زیارت حضرت ولی عصر را داشت ودر فرج حضرت بی صبر و قرار بود، همیشه گریان و لقای آن حضرت را مشتاق بود.

روزی یکی از یاران حضرت به نزد او رسیده و گفت: بیا برویم خدمت حضرت! مرد صابون فروش با کمال اشتیاق حرکت نموده، سر از پا نشناخت، او را مقداری راه برد سپس به دریا رسیدند، از دریا او را عبور می داد به طوری که روی آب قذم می گذاشت و می رفت. باران سختی درگرفت.

مرد صابونی یادش آمد که صابون هایی را که پخته است و روی خانه خود پهن نموده ، هم اکنون همه آنها له شده و آب می شود و از ناودان پایین می ریزد. به مجرد این خیال، پایش در آب فرو رفت و نزدیک بود غرق گردد! آن شخص همراه به او فرمود: توجه به خدا داشته باش و از حضرت استمداد کن و فکر صابون را از کله ات بیرون ببر! همین که متوجه خدا شد دوباره روی آب قرار گرفت و مشغول حرکت شدند تا آنکه از دریا عبور نموده ،خدمت حضرت رسیدند. همین که آن همراه که از یاران حضرت بود خواست رخصت دخول و تشرف برای رفیق خود بگیرد ، حضرت فرمودند: او را رد کنید همانا او مرد صابونی است!


(مطلع انوار جلد 1 تالیف علامه طهرانی)